مرحوم استاد شهریار پس از مدتی بستری شدن، از بیمارستان مرخص شده و به خانه بر می گردد. با بهبودی ضمنی در سال 1314 شمسی به استخدام بانک کشاورزی در می آید.
پری خانم پس از یکسال با قلبی محزون و پر ندامت بسراغ استاد می آید. استاد شهریار در این مورد گفته است، روزی در منزل بودم که در زده شد، وقتی باز کردم دیدم ثریا ( پری) است. پرسش کنان آدرسم را پیدا کرده و بعد از تقریبا" یکسال به دیدارم آمده بود. بار اول که بدیدارم آمد اوایل باز گشتم از تبعید نیشابور بود که نتیجه آن غزا « حالا چرا » بود.
وی ضمن گفتگو از گذشته حسرتبار، اظهار ندامت کرده و با چشمان اشگ آلود ، می گوید، بخدا قسم من تقصیری نداشتم، من هر گز نمی خواستم از تو جدا شوم، مرا با زور و تهدید وادار به ازدواج با سرهنگ چراغعلی خان پهلوان نژاد ( امیر اکرم) کردند. من تا عمر دارم تو را فراموش نمی کنم و با تمام وجودم ترا می خواهم، تو همیشه در قلب منی، وحالا هم مایلم بعقد ازدواج تو در آیم.
شهریار با چشم گریان و اندوه دل این بیت حافظ را به زبان می آورد:
مـــــــــــن از بیگانگان هرگز ننالم
که با من هر چه کرد آن آشنا کرد
شهریار به فکر فرو می رود اما پس از تفکر عمیق به تقاضای پری جواب منفی می دهد و از این وصلت نابهنگام خودداری می کند. سرانجام پری خانم با دلی افسرده و پر حسرت از دیار دلداده اش بسوی سرنوشت خویش رهسپار می شود. هنگام خداحافظی باز هم این جمله را تکرار می کند:
« شهریار تو همیشه درقلب منی »
شهریار می گوید: با آه سرد و اشک چشم و طبع خونبار و ناله سه تار نزدیک غروب بدرقه اش کردم، هر دو با چشم گریان از هم جدا شدیم. بعد از رفتنش سوز دلم را با ناله سه تارم هماغوش کردم و یار شب های تارم را در آغوش گرفتم، نوای هر مضراب ضربه ای بر پیکر هیولای خیال اهریمنی و زخمه ای بر تسکین آلام بیشمارم بود. جویبار اشگ روان از چشمه طبعم سه تارم را به ترنم وا داشت، نوشتم و این غزل ناله ناکامی بوجود آمد:
ادامه مطلب
