شهریار غزل ارسالی را که زبانحال مـــــــــن است اگر فرصتی پیدا کردی برایم استقبال کرده، ارسال کن، از فصیح الزمان شیرازی است:
همه هست آرزویم کــه ببینم از تو روئی
چه زیان ترا که من هم برسم به آرزوئی
شهریار ای کاش ولو یکبار هم شده ترا از نزذیک می دیدم، یاد تو و ترانه تو تکیه گاه من است، نمی دانم به یاد من هستی ؟ یا مرا بکلی فراموش کرده ای، ولی می دانم که فراموشی شیوه تو نیست. به یقین خاطرات گذشته ترا رنج می دهد، طره های من نیز بسان زلف تو سفید شده اند. دیگر آن پری نیستم، شیرینی از لبان من رفته و سرخی پوست چهره ام به زردی گراییده است. به خاطر این بچه است که زنده ام، گاها"در خلوتی که می کنم ترانه های تو را می خوانم تا تسکینی برای آلام بیشمارم باشد.
دو روز بعد استاد غزل را استقبال کرده و چنین پاسخ می دهد:
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عزیز رستمی مقدم در یکشنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۲ و ساعت
13:25 |
